تبلیغات
فقط داستان - قسمت هشتم....
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : Negin ღღღ
و.............

-امیدوارم كه همیشه از این جشن ها داشته باشیم و امیدوارم همتون همیشه سالم سرحال باشید انگار ما امروز سه تا مهمان داریم بهشون خوش آمد میگم.....شیدا و مهناز بلند شدن و گفتند ممنون....

نگین یه نگاه بهشون كرد با كلی ذوق و خوشحالی  گفت:ا دوستام و با مهناز شیدا بابای كرد و گفت:آنیونگ.....دهیونم یكم به نگین نگاه كرد و خندش گرفت...بعد دید به به كنار چه كسایی هم هستند پس اصلا دنبال من نگشتن......واقعا كه....مهناز و شیدا هم داشتند شاخ در میوردن یه نگاه تعجب آمیز به هم انداختن....

نگینم كلی ذوق زده شده بود........

مهناز گفت:واقعا ممنونم كه امروز گذاشتید ما همراه شما بیاییم.

شیدا هم ادامه داد:بله واقعا مچكرم به خاطر امروز....

نگینم صداشو تغییر داد به صورت خیلی رسمی ومحكم گفت:من دوستامو پیدا كردم اینجا و كلی اتفاقای جالب واسم افتاد ممنون آقای رئیس باهاش بای بای كرد.....همه از رفتار نگین خندشون گرفته بود آخه نباید با رئیس اینجوری رفتار میكرد....

دهیون بلند شد و گفت:امیدوارم امروز روز خوبی واسه همه باشه و سالگرد كی بی اس را تبریك میگم.

نگینم با ذوق شوق گفت:ایشالا 10000000 ساله بشی كی بی اس.

همه زدن زیر خنده....

مهناز به نگین اشاره كرد بگیر بشین.....

نگینم گرفت نشست......

شیدا گفت:ممنون به خاطر همه چیز....

دهیون همین طور كه سعی میكرد خندشو پنهان كنه گفت:امیدوارم كی بی اس همیشه مثل الان بهتر بهتر بشه و همه شروع كردن به دست زدن.....

مدیر كی بی اس گفت:امیدوارم مهمان هامونم لذت ببرن....خب مشغول بشید و رفت كنار....خودشم كلی از رفتارای نگین خندش گرفته بود....

نگینم سرشو انداخته بود پایین داشت فكر میكرد....

دهیون همین طور كه نزدیك بود از خنده غش كنه گفت:خیلی باحالی نگین.

نگین قیافشو یه جوری كرد و گفت:كار بدی انجام دادم یعنی كی بی اس نباید 10000000 ساله بشه.

یونگ جه همین طور كه میخندید گفت:نه نگین نگران نباش اشكالی نداره.

نگینم همین طور كه به سختی روی صندلی نشسته بود چون كوله پشتیتش كلی از صندلیشو اشغال كرده بود گل ووهیونم داخل دست چپش گرفته بود به سختی سعی میكرد غذا بخوره....یونگ جه یه نگاه به نگین كرد كه سعی میكرد با متنانت هرچه تمام تر غذا بخوره و هی چهرشو تغییر میداد موقع غذا خوردن چون هی یاد یه چیزی می افتاد خندش گرفته بود و یواشكی به دهیون اشاره كرد....

دهیون گفت:نگین میخوای كوله اتو باز كنی؟

نگین گفت:هوم نه خوبه...

یونگ جه گفت:حداقل گلتو بذار كنار.

نگین گفت:نه خوبه طوری نیست من راحتم....

یونگ جه گفت:باشه....و یكم با دهیون خندیدن....

دی او هم كه روبه روی نگین نشسته بود هر دفعه نگینو میدید بیشتر میخندید...

از اون طرف مهناز همین طور كه سعی میكرد خیلی رسمی و قشنگ خانوم وارانه غذا بخوره تا چشمش به نگین افتاد نزدیك غذا تو گلوش گیر كنه....كه سونگهو سریع یكم بهش آب داد و یكم زد پشتش.....مهناز درحالی كه سعی میكرد خندشو پنهان كنه گفت:خوبم...چیزی نیست...

جی او گفت:خوب دوستاتم كه پیدا كردی ولی اون دوستت خیلی بامزه استا....تا حالا هیچ كی بارئیس اینجوری حرف نزده بود البته خود رئیسم خندش گرفته بود.

مهناز گفت:آره نگین خیلی بامزه است.....خوبه پیداشون كردم اصلا باورم نمیشه اونا هم اینجا بودن.....

جی او گفت:راستی موهات خیلی قشنگه....

مهناز یه دستی به موهاش كشید و گفت:ممنون مرسی....

سونگهو گفت:راست میگه شما و دوستات خیلی دخترای خوب و مرتبی هستید من خیلی خوشم اومد.

مهناز گفت:ممنون لطف دارید شما.....مهناز چشم انداخت كنار نگین ببینه یونگ گوك را پیداش میكنه یا نه كه دید زلو و یونگ گوك كنار دهیون نشستند چشماش یه برقی زد و زوم كرد روی یونگ گوك...

از اون طرف شیدا و كیسوپ فقط حرف میزدن....

سوهیون گفت:كیسوپ انقدر سر این دختر خانوما نخور....بسه كمتر حرف بزن بذار نهارشون را بخورند.

شیدا همین طور كه خندش گرفته بود و تو دلش گفت وای خدا خیرت بده دقیقا سوهیون مخمو خورد چه قدر از رقصش تعریف كرد.....وای نمیذاره ببینم چی دارم میخورم ایش.....بسه چه قدر حرف میزنی آخه.

كیسوپ گفت:ببخشید حق با سوهیون غذاتونا بخورید...

شیدا گفت:ممنون باشه چشم...

سوهیون گفت:خوبه نجاتت دادما.....مگه نه حالا حالاها حرف میزد....

كیسوپ گفت:سوهیون؟!!

شیدا هم خندید و گفت:اشكالی نداره.....

نگین یكم به دهیون نگاه كرد و گفت:بسه دهیون دیگه نخور....

دهیون گفت:چی؟

نگین گفت:خوب من واست غذا آوردم الان سیر میشی دیگه اونارانمیتونی بخوری بعد فكر میكنی بد مزه است......

یونگ جه گفت:نترس این دهیون سیرنمیشه.....حالا چی آوردی؟

نگین گفت:اهم نیدونم فقط میدونم خوشمزه است....حالا میخورید متوجه میشید.

دی او به نگین اشاره كرد پس بخور....

نگینم خودشو لوس كرد و گفت:نمیخوام دیگه سیر شدم....

یونگ جه گفت:پس چرا دیگه نمیخوری؟

نگین گفت:خوب دیگه نمیتونم چیكار كنم؟

دهیون گفت:همین؟

نگین گفت:اوهوم و تكیه داد عقب.....

نگین یه نگاه به همه كرد و تو دلش گفت:وای چه قدر میخورند.....

تا بعد از چند دقیقه غذا خوردن همه تموم شد....نگین زد به یونگ جه و گفت:من میرم پیش دوستام اگه تا 5 دقیقه دیگه نیومدم دستتو بگیر بالا كه من پیدات كنم باشه؟

یونگ جه یه لبخند زد و گفت:باشه....ماهمین جاییم.

نگین گفت:یادت نره ها دستتو بگیر بالا....

دهیون گفت:باشه باشه....حواسمون هست...

یونگ جه یه نگاه به دهیون كرد و گفت:میگم چه قدر دختر جالبیه نه؟

دهیون گفت:آره واقعا منم ازش خوشم اومده....خوشكلم هست.

یونگ جه گفت:آره خیلی نازه موهاشم خیلی قشنگ بود خیلی هم پوشیده سرسنگین مرتب لباس پوشیده بود.

دهیون گفت:آره واقعا....لاكشم قشنگ بود.

نگینم رفت كنار شیدا و زد بهش و گفت:بسه چه قدر میخوری شیدا تو چه جوری اومدی اینجا شیطون من گفتم شما دوتا دارید دنبال من میگردید.

شیدا غذاشو گذاشت كنار و گفت:نگین منم شماها را گم كردم دنبالتون گشتم اما پیداتون نكردم....

كیسوپ گفت:بله من بهشون گفتم با ما بیاند....

نگین گفت:خوش به حالت یكی دعوتت كرده منو كه میخواستن راه خروجو بهم نشون بدن.....

شیدا زد زیر خنده و گفت:جدی؟چرا پس؟

نگین گفت:چمیدونم والا.....ازمن خوششون نیومد.....

شیدا گفت:نگین چرا اینجوری حرف زدی؟وای ما تریكیده بودیم خیلی باحال حرف زدی....

نگین گفت:جدی؟نمیدونم والا چیكاركنم بد حرف نزدم كه.....

شیدا بلند شد رفت كنار نگین و درگوشش گفت:زلو را دیدی؟

نگین گفت:اوهوم اونجاكنار مااست...

شیدا یكم خودشو مرتب كرد و گفت:جدی بریم كنارشون.

نگین گفت:خوب عقب افتاده تو كه خوب با این كیسوپ حرف میزدی زلو را چیكارش داری؟

شیدا گفت:نگییییییین بریم كنار زلو اینا.

نگین دست شیدارا گرفت و گفت:بیا بریم مهنازم برش داریم و بریم.





نوع مطلب : طلوع قلب من با عشق زیبای تو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :