تبلیغات
فقط داستان - قسمت اول عطر زیبای احساس.........
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ
بعله همه داستان ها از اول شروع میشه............

عطر زیبای احساس....

خانه.....

سندیول رفت در اتاق خواهرش زد و آروم داخل شد دید به به خوابه خوابه.....

رفت نشست كنار تختش و گفت:نگین....نگین  بیدار شو....زود باش دیگه اه چه قدر میخوابی....

نگین گفت:برو بابا چرا بیدارم كردی اه بیمزه داشتم یه خواب خوب میدیدم....

سندیول گفت:خواب منو میدیدی؟

نگین گفت:اه اه اون كه میشه كابوس...چیكار به من داری بیدارم كردی؟

سندیول گفت:باید برم تمرین.

نگین گفت:خوب به من چه برو چیكار به من داری حالا دلیل نمیشه چون مامان و بابا رفتن مسافرت دم به دقیقه كاراتو به من گزارش كنیا اون مامان بود كه واسش خود شیرینی میكردی....

سندیول دست نگینو گرفت از تخت آوردش بیرون و هلش داد تو دستشویی و گفت:تا 15 دیگه آماده شو بدو...

نگینم با بی حوصلگی رفت و آماده شد بعد از یك ساعت رفت كنار سندیول و گفت:خوب بریم....

سندیول گفت:دیر شد بپر تو ماشین....

خلاصه سوار ماشین شدن...

نگین گفت:حالا آخر من بیام چیكار یه بار اومدم بس نبود یادت نیست لیدر مسخرت چه قدر تیكه بارم كرد اصلا انگار خودشیفتگی محض داره آره؟

سندیول گفت:كی جین یونگ خوب باهات شوخی كرد دیگه نگین شاید خوشش اومده ازت اما چون مغروره بروز نمیده دیگه...

نگین گفت:جین یونگ نه خدا نكنه امیدوارم هیچ وقت همچین اتفاقی نیوفته اون واقعا آدم مغرور پرو و خود شیفته ای....

سندیول گفت:حالا ولش كن من ازت خواستم بیای كه بعد تمرین موزیك ویدئو جدیدمون با بچه ها بریم بیرون شبم میاند خونمون....

نگین گفت:چی؟میاند خونمون نه تورو خدا تیا و شیما قراره بیاند شب خونمون سندیول یه طور دوستاتو بپیچون نیاندا....

سندیول گفت:طوری نیست كه این طوری بیشتر خوش میگذره ها تازه گونگ چانم با یه دختره ای دوست شده....

نگین گفت:حتما میخواد بیاردش خونمون شب بیخیال بابا شوخی نكن....

سندیول گفت:آره دیگه پس چی فكر كردی....

نگین گفت :همش بزن تو برنامه های من خدایا....

سندیول گفت:نگین غر نزن دیگه خوش میگذره....

نگینم قیافشو كج كرد و بیرونو نگاه كرد تا بالاخره رسیدند...رفتند داخل كمپانی....

نگین گفت:وای همه ی دوستاتم كه هستن...

سندیول گفت:خوب ببخشید ما هممون تو یه گروهیما....

نگین گفت:ا جدی؟!!!

بارو دوید اومد جلو و پرید رو سر كله ی سندیول و گفت:دیر اومدی خیلی كه..

سندیول گفت:ببخشید خیلی دیر شد؟

جین یونگ گفت:چه عجب....

سندیول و نگین به همشون سلام كردن....

نگین گفت:حالا یكم دیر شد از عمل جراحیتون عقب نمی افتیدا...

جین یونگ اومد یه چرخی زد دور نگین و گفت:پس باتو اومده كه دیرش شده مگر نه برادرت همیشه سر وقت میاد...

گونگ چان گفت:خوب اشكالی نداره بریم شروع كنیم....

سی ان یو گفت:آره بریم و رفتند تو اتاق ضبط....

نگینم رفت پشت شیشه ایستاد و با خودش گفت:انقدر دلم میخواد با مشت یكی بزنم تو سر این لیدر مسخره آدم قحط بود اینو كردن لیدر....

پسرا شروع كردن به خوندن اهنگشون یه آهنگ عاشقانه-غمگین بود....

نگینم چسبید به شیشه و زل زد به برادرش و گهگاهیم به بقیه یه نگاه میكرد...انقدر رفته بود تو بهر خوندنشون كه اصلا از اتفاقات دور برش هیچی نمیفهمید...بعداز اینكه ضبطشون تموم شد....نگین یكم رفت عقب و نشست رو صندلی كه دید ااااااااااااااا یكی نشسته بود رو صندلی و خودشم نشست رو اون با هزار خجالت بلند شد و دولا شد و معذرت خواهی كرد كه همه زده بودن زیر خنده......

نگین حتی جرات نداشت سرشو بلند كنه ببینه اونی كه نشسته روش كیه.......

كه برادرش و دوستاش از سر ضبط اومدن بیرون....

سندیول رفت جلو و گفت:سلام آقای كانگ خوب هستید این خواهرم نگینه....

آقای كانگ گفت:پس شما خواهر سندیول هستید....

نگین سرشو بلند كرد دید وای آقای كانگ مدیر گروه برادرشه با بقیه ی مدیرهای گروهای مختلف...

نگین گفت:وای واقعا متاسفم....

آقای كانگ گفت:اشكالی نداره دخترم پیش میاد...

آقای كانگ گفت:خوب بچه ها به نظرتون توی این موزیك ویدئو كی را واسه مدل انتخاب كنیم؟؟

گونگ چان گفت:خوب یكی از خواننده های دختر را انتخاب كنیم یا اصلا میشه كسی نباشه؟؟

آقای كانگ گفت:چرا این یكی اصلا به مدل نیاز نداریم اما برای موزیك ویدیو بعدی حتما یكی را احتیاج داریم حالا تا بعد بریم واسه نهار...

نگین رفت چسبید به سندیول و گفت:گند زدم...

سندیول به نگین نگاه كرد و گفت:چیكار كردی؟؟

نگینم ماجرا را تعریف كرد...سندیولم زد زیر خنده و گفت:واقعا همچین كاری كردی؟؟؟

نگین گفت:آره دیگه...

جین یونگ گفت:چی شده؟؟طبق معمول خواهرت دست گل به آب داده؟؟

نگین رفت جلوی جین یونگ و گفت:كی من؟؟؟مثلا كی دست گل به آب  دادم بهتر ازتوام كه اون دفعه به جای شیر شربت سینه خوردی....

جین یونگ گفت:چی؟؟؟اون دفعه فقط فقط یه اتفاق بود...

نگین گفت:آخی یعنی واقعا مزه ی شیرا با اون تشخیص ندادی؟؟

جین یونگ كه داشت از عصبانیت میمرد گفت:خوب مریض بودم نگینم یه لبخند تمسخر آمیز بهش زد و رفت چسبید به سندیول...

سی ان یو و بارو هم زده بودن زیر خنده....

جین یونگم یه چشم قره ای بهشون رفت و نشستند سر میز نهار....

نگین نشست روبه روی جین یونگ و سندیولم كنارش نشست....

جین یونگ فوق العاده عصبانی بود.......

نگینم واسش هی ادا در میورد واسش زبون در می آورد اونم جلوی رئیسش جرات نداشت حرف بزنه....

بارو تا نگینو دید فهمید اوضاع خیلی خرابه جین یونگم حسابی عصبانی شده اونم شروع كرد به ادا در آوردن واسه جین یونگ آخه رییسشون داشت جناب آقای لیدرو توجیه میكرد كه چیكار بكنه و چیكار نكنه...سندیول و گونگ چان و سی ان یو هم چهار چشی رفته بودن تو بهر آقای رییس خلاصه آقای رییس حرفاش تموم شد و بچه ها تنها گذاشت واسه خوردن نهار....نگین و بارو هم یه چشمك بهم زدن و شروع كردن حرف زدن باهم دیگه....

جین یونگ خم شد طرف نگینو و گفت:كه این طور آره؟؟؟

نگین گفت:كه چه طور؟؟؟

جین یونگ گفت:ببین سیرك خواستی واست سراغ دارم برو استخدام بشو با بارو....

نگین گفت:گذاشتم برم باتو استخدام بشم نیست اصلا نمیخندی به عنوان عبوس ترین لیدر سال بشناسنت و بعدش یكم بری دلقك بازی در بیاری نیست جدی هستی بیشتر بهت میاد....

جین یونگ گفت:بامنی؟؟؟

نگین گفت:پس باعمتم؟؟؟باتوام دیگه با اون قیافت اصلا به كره ای ها شباهتی نداری شبیه این پسر كورا میمونی واقعا با انقدر چشم جایی را میبینی؟؟؟؟

جین یونگ گفت:بهتر چشمای وزغی  تو كه....

نگین گفت:ههههههه زورت میاره دیدی كه اون روز رییستون گفت چشمام عین چشمای آهو میمونه و یه زبون واسه جین یونگ در آورد....

سندیول گفت:بس كنید دیگه....





نوع مطلب : عطر زیبای احساس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 11:55 ق.ظ
you are really a good webmaster. The web site loading speed is
amazing. It kind of feels that you are doing any unique trick.
In addition, The contents are masterwork. you've
done a magnificent job in this topic!
چهارشنبه 7 تیر 1396 06:06 ب.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this paragraph i thought i could also create comment due
to this brilliant paragraph.
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:30 ق.ظ
I will right away grab your rss feed as I can't to find your e-mail
subscription hyperlink or e-newsletter service.
Do you've any? Please let me know in order that I could subscribe.
Thanks.
جمعه 25 فروردین 1396 01:13 ب.ظ
This blog was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found something which helped me.
Thank you!
شنبه 19 فروردین 1396 08:06 ق.ظ
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress
on a number of websites for about a year and
am nervous about switching to another platform. I have heard excellent things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress content
into it? Any help would be really appreciated!
دوشنبه 3 فروردین 1394 04:53 ق.ظ
سلاااااام نگین خوشگلم....
خیلی باحال بود....این چشاروخوب اومدی.....
Negin ღღღ سلام بعله دیگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :