تبلیغات
فقط داستان - قسمت دوم....
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : Negin ღღღ
و.....

شیدا گفت:اگه بهمون گفتند ممنون كه طرفدارمونید چیكار كنیم؟

نگین گرفت نشست و گفت:پس فكر كردی میگه آه عزیزم بیا با من ازدواج كن؟!!!شیدا توام كه فكر كنم از همشون قد بلند تر باشی خوبه اینجوری تو چشمی شاید كیسوپ ذوق مرگ شد تا چشمش بهت افتاد.

شیدا هم نشست كنار نگین و گفت:كوفت نگین بیمزه نمیدونی كه چه حسی دارم.

نگین گفت:دیوونه باید بیخیال باشی اگه با ذوق هیجان بریم میگن ممنون كه طرفدارمونید باید رفتارمون سرد خشك باشه هرچند میدونم نمیشه واقعا!!!خود من كه نمیتونم.

مهناز گفت:ما رفتار عادی خودمون را داریم حالا اونا چه جوری قراره برداشت كنند یا چی راجع بهمون فكر كنند نمیدونم واقعا..!

نگین گفت:خب مهناز یه چیزی مشخصه ما خیلی روخودمون كار كردیم شما دوتا كه از اول باربی بودید اما من خیلی وزن كم كردم....خیلی روی رفتارم كار كردم مشخصا ما از همشون زیباتریم و خوش هیكل تر اولین برتریمونم همینه خوب اونا وقتی ما را میبینند ظاهرمون را میبینن ظاهر شیك تمیز آراسته نشان دهنده ی یه شخصیت خوبه بقیشم مربوط به رفتارمون باهاشونه بعدشم اینا دیگه چی میخواند واقعا همه چی تمومیم دلشونم بخواد.

مهناز گفت:آره نگین درست میگی ما از این لحاظ ازشون سرتریم اما خودتم میدونی اونا بیشتر به رفتار توجه میكنند هر چند مطمئنم دفعه اولی كه ببیندمون كلی به چشمشون میاییم یادتونه چه قدر وقت فقط ما داشتیم راجع به اینكه چی بپوشیم فكر میكردیم باهم مشورت میكردیم راجع به اینكه چه مدل مویی بزنیم.....از اون گذشته هركدوممنون كلی حرف داریم واسه زدن بهشون بعدم ما اومده بودیم واسه شركت تو سیمپلی كی پاپ كه حدودا بیست روز دیگه است....و فكر میكنم كه رفتن داخل این موزیك بانك و فن میتینگ بزرگترین شانس زندگیمونه باید تا اون روز بیشتر روی رفتارمون و حركاتمون كار كنیم دیگه امید به خدا ببینیم چی میشه دیگه ما زندگیمونا گذاشتیم روی این موضوع مسلما اتفاقای خوبی واسمون میوفته یادتون نرفته كه با چه بدبختی تونستیم بیاییم اینجا و خونه بگیریم پس همه تلاشمون را میكنیم نگران نباشید بچه ها فایتینگ!!!

شیدا یه آهی كشید و گفت:درسته امیدوارم فقط اتفاقای خوبی بیوفته من كه خیلی استرس دارم از یه طرفم خیلی هیجان زدم...نمیدونم واقعا چی در انتظارمونه!

مهناز گفت:نترسید بچه ها من برم یه چیزی واسه نهار درست كنم!!!

خلاصه دخترا از امروز تا روز فن میتینگ هركاری تونستند كردند....روی رفتارشون طرز حرف زدنشون صداشون و حرفایی كه میخواستند به آیدل های مورد علاقشون بزنند كلی كار كردند......گذشت و گذشت تا قرار شد فردا برند موزیك بانك.....وقتی شامشون تمام شد همشون نشستند روی تخت و دست های همدیگه را گرفتند....

مهناز یه آه بلند كشید و گفت:خب بچه ها موقش رسید فردا قراره بریم....

نگین یه نگاه به مهناز شیدا كرد و گفت:میگم من كلی وسائل قراره فردا با خودم بیارم.....كلی هدیه و یكم نامه و یكممم مواد خوراكی....

شیدا گفت:چی؟!!منظورت چیه؟

نگین گفت:خب من كلی فكر كردم من از اونایی كه خوشم میاد خیلی به فكر شكمشونند یعنیا یكم شكم پرستن هرچند اكثر مردا اینجورین منم یكم چیز عجیب آوردم بهشون بدم.

مهناز گفت:مثلا چی؟

نگین گفت:اهم اولا كه فردا میخوام یه چیزی درست كنم یه غذای عجیب اسنك یا الویه چیزی نمیدونم یكمم چیز آوردم....مثل زغالخته و كشك و قارا و لواشك....خب اینا كه از این جور چیزا نخوردن گفتم شاید واسشون جالب باشه....

مهناز و شیدا یه نگاه بهم كردند و زدند زیر خنده.....

نگینم با تعجب بهشون نگاه كرد...

مهناز گفت:كوفت بگیری نگین دیوونه حتما میخوای قارا بذاری تو دهن هویا آره؟یه كشكم بدی یه ووهیون بگی بمكش تا تموم بشه؟!!!

شیدا گفت:وای قیافه هاشون دیدنی پوست لواشكم بكن بذار دهن چانجی!

نگین یكم چپ چپ بهشون نگاه كرد و گفت:آره پس چی بالاخره جالبه خوششون میاد حالا ببینید.

مهناز گفت:نمیدونم ماخیلی تلاش كردیم این چند روز امیدوارم كه فردا روز خوبی بشه....

شیدا گفت:امیدوارم....

مهناز گفت:بگیرید بخوابید واسه فردا چشمامون بد نباشه...

همشون گرفتند دراز كشیدن ولی تا دیر وقت خوابشون نبرد و تو فكر بودن....صبح حدود 4 بود كه نگین با دیدن یه خواب قشنگ بیدار شد دوید رفت دستشویی دست صورتشو شست و 20 دقیقه هم مواسك زد و یه كیك خورد و مشغول درست كردن الویه شد.....تمام سعیشو كرد كه خوب بتونه درستش كنه......بعد كه كارش تموم شد الویه اشو گذاشت داخل یخچال و رفت از داخل ساكش هدیه هایی را كه میخواست به عشقاش بده در آورد و به سختی جاش داد داخل كیفش....و زود رفت حمام و بعدم شروع كرد به زدن لاكش.....كلی سعی كرد و یه لاك خیلی فانتزی ملیح زد و كلی روی لاكشو طراحی كرد و قلب اینا چسبوند و خیلی دخترونه و فانتزی تزیینش كرد و گذاشت خشك بشه....كه شیدا هم بیدار شد اومد كنار نگین و گفت:به به خانوم سحر خیز زود بیدار شدیا.....

نگین گفت:بعله دیگه چیكار كنیم.....

شیدا گفت:ببینم لاكتو وای چه خوشكل شده بیا واسه منم بزن نگین...

نگین گفت:مهنازوبیدارش كن برو حمام بیا تا واست بزنم كلی لوازم آوردم واسه طراحی ناخن.....

شیدا گفت:مهناز حمامه اون كه اومد من میرم......

كه مهناز اومد و گفت:به نگین سحر خیز شدیا ایول امیدوارم همیشه اینجوری باشه واقعا اوه لاكشو چه خوشكل شده....

نگین لاك هاشو و لوازم طراحی ناخنشو آورد گذاشت كنار شیدا و مهناز و گفت:بیایید هركدوم را خواستید استفاده كنید....

مهناز گفت:نگین اینا همه چیز آوردی؟

نگین گفت:اوهوم....

شیدا گفت:من برم حمام و زود بیام....فعلا...و شیدا هم رفت حمام....نگینم رفت موهاشو سشوار كشید.....

مهنازم نشست لاك بزنه.....بعدم نگین رفت ناخن هاشو طراحی كرد....بعدم شیدا از حمام اومد بیرون و نگین رفت لاك شیدا را هم درست كرد.....مهناز و شیدا هم وقتی موهاشونا خشك كردن.....

نگین گفت:برید صبحانه بخورید دخترا.

مهناز گفت:باشه الان میریم.....تو خوردی؟

نگین گفت:اوهوم فقط مهناز من الویه درست كردم به نظرت ساندویچ كنم بیارم یا بریم داخل ظرف بهش بدم؟

مهناز گفت:ساندویچ بگیر بهتره.

نگین گفت:باشه شما برید صبحانه بخورید منم برم الویه ها را درست كنم.

مهناز و شیدا رفتند صبحانه خوردند نگینم رفت الویه ها را ساندویچ گرفت و كلی بسته بندیش كرد یه جایی گذاشت كه نریزه.....و خراب نشه....بعدم رفت فر كن و بابیلیس و اوتو مو را گذاشت داخل پریز و شروع كرد به آرایش كردن و یه آرایش خیلی ملیح و دخترونه كرد....بعدم مشغول درست كردن موهاش شد.......كارش كه تمام شد لباسشم عوض كرد و رفت جلو مهناز و شیدا و گفت:چه طور شدم؟

شیدا گفت:وای خیلی قشنگ شدی نگین كوفت بگیری این گل سر از كجا آوردی خیلی قشنگه خصوصا پاپیونش....





نوع مطلب : طلوع قلب من با عشق زیبای تو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :