تبلیغات
فقط داستان - قسمت 5
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
یکشنبه 9 فروردین 1394 :: نویسنده : Negin ღღღ
و..........

نگینم بلند شد رفت دم در و گفت:هویا توروخدا درو باز كن لطفا خواهش میكنم...

از اینجا برو الكی خودتو خسته نكن....من خدمتكار نمیخوام....

هویا گوش كن خواهش میكنم تو رو خدا هویا لطفا درو باز كن......خواهش میكنم.

گفتم از اینجا برو هرییییییییییییی.

هویا بهت گفتم درو باز كن.

نه از اینجا برو.....و هویا بازم رفت داخل خونه....نگینم رفت نشست یه كناری شروع كرد به خوندن كتاب دستور زبان كره ایش......همین طور كه داشت میخوند یه ماشین در خونه هویا نگه داشت دوستاش بودند از ماشین پیاده شدند نگینم خوشحال خوشحال خواست بره كه یادش افتاد باووهیون حرف زده.....سریع از توكیفش عینك دودیشو در آورد و زد به چشمش و یه ماسكم داشت زد جلوی صورتش.....همین طور كه دوستاش داشتند میرفتند داخل نگینم با كلی پلاستیك و لوازم رفت داخل......

دونگ وو داد زد كجایی مرد؟

هویا گفت:اینجام.....

و دوستاش رفتند نگینم قایمكی رفت تو آشپزخانه و شروع به درست كردن چایی شد....

سونگ كیو گفت:خوبی هویا؟

هویا:آره خیلی به نظرت میتونم خوب باشم.

سونگ جونگ:خوب حالا میخوای تا كی خودتو عذاب بدی اتفاقیه كه افتاده نمیشه كاریش كرد....

هویا:هه آره نمیشه .....همین جوری قراره باشم تا آخر عمرم....

سونگ كیو گفت:پس خدمتكارت كو؟

هویا:بیرونش كردم من احتیاجی به كسی ندارم.

سونگ یئول گفت:وا دیوونه شدی یعنی چی آخه پسره ی دیوونه....

هویا:دهنتو ببند.....به تو ربطی نداره.من میخوام تنها باشم.

ال:تنها باشم یعنی چی همش به خاطر اون دختره است دیگه آره میدونم.

هویا:دختره!!!!!حالم از هر چی دختره بهم میخوره.....هویا همین طور كه اینا را میگفت اشك از چشماش جاری شد.....

ووهیون رفت بالای سرشو و دستشو گذاشت رو شونه هویا و گفت:هویا به نظرت ارزششو داره وقتی انقدر بی رحمانه ولت كرد؟

هویا:نه نداره اما من بهش احتیاج دارم هر موقع اون بهم احتیاج داشت من كنارش بودم مریض بود پول میخواست ناراحت بود همیشه كنارش بودم اما اون خیلی راحت منو گذاشت كنار.....

نگینم كه داشت چایی ها را میذاشت توی سینی و وقتی سینی را بلند كرد دید خیلی سنگینه....چند تا از استكان ها را برداشت و به سختی بلند كرد سینی را و رفت كنار پسرا و گفت:سلام خوش اومدید.....

یهو همگی برگشتند به نگین نگاه كردند.....

هویا گفت:چی تو؟!!!!چه جوری اومدی داخل؟

نگین:اهم خوب اومدم دیگه به تو چه مگه نگفتم درو باز كن.....نكردی اون همه خرید واست آورده بودم.

هویا داد زد دست از سرم بردار و از خونه من برو بیییییییییییییییییییییییییروووووووووووووون.....

نگینم چایی ها را به همه تعارف كرد و بازم رفت بقیه اشو آورد......

هویا همین طور كه چپ چپ به نگین نگاه میكرد گفت:كری؟؟كورم كه شدی این ماسك عینك واسه چیه؟

نگین:اهم نمیدونم خوب دلم میخواست بزنم.....ببخشید شما واسه نهار میمونید؟من میخوام مرغ سوخاری درست كنم.

ال گفت:به به نمیشه از غذا گذشت آره چرا كه نه میمونیم.

هویا گفت:چرا نمیری؟

نگین:به تو چه اه چه قدر حرف میزنی هویا خب بذار كارمو بكنم وقتی خوب شدی میرم از اینجا.

هویا با صندلیش اومد كنار نگین و دستشو گرفت كشید نشوندش كنار خودش و گفت:ببین نمیدونم تو عقل داری یا نه؟مغز داری یا نه؟!!كوری كری یا هر چیز دیگه اما بفهم من دیگه خوب نمیشم هیچ وقت.....

نگینم نشست رو به روی هویا گفت:بهم فرصت بده دوماه اینجا بمونم كنارت باشم اگه خوب نشدی هر چی تو گفتی قبول میكنم.

هویا یه پوز خند زد و گفت:تو این دوماه قراره معجزه بشه؟!!!تو جادوگری چه اتفاقی قراره بیوفته.....هیچی....میفهمی هیچی.

تو به من فرصت بده دو ماه خوب میشی قول میدم....

سونگ كیو گفت:ببینید من میدونم امید دادن و امید داشتن چیز خوبیه ماهم دوست داریم هویا خوب بشه....اما واقعا همه جوابش كردند شما قراره چیكار بكنید تو این دوماه.

نگین بلند شد ایستاد و گفت:حالا هر چی شما دو ماه به من وقت بدید درست میشه.

سونگ یول گفت:اولا كه ایشون خدمتكار هویا هستند و وظیفه دارند اینجا باشند اما در مورد اینكه قراره تو این دو ماه چی بشه من نمیدونم واقعا.

سونگ جونگ گفت:باشه ما هم كمكتون میكنیم هویا هم مخالف نیست دیگه.

هویا:نه بهش بگید از اینجا بره.

نگین :خیلی خب من برم نهار درست كنم فعلا.....

سونگ كیو گفت:راستی اسم شما چیه؟

نگین:من؟؟!!!ام....

ووهیون گفت:وای من خیلی گرسنمه میشه زودتر غذا را حاضر كنید....

نگین:بله بله من رفتم.....و نگینم سریع رفت تو آشپزخانه و كارت را از كیفش پیدا كرد و اسمشو دید ....بعد سریع لوازمشو گذاشت تو اتاقش و شروع كرد به درست كردن غذا....پسرا مشغول حرف زدن بودن همشون سعی داشتند روحیه هویا را عوض كنند و بهش روحیه بدن.....نگین از صدای خنده های پسرا  هزار تا فكر به ذهنش میومد.....

نگین همین طور كه مشغول درست كردن غذا بود خسته شد و ماسكشو برداشت و موهاشو باز كرد و عینكشم گذاشت كنار و زد روی یه آهنگ از گوشیش و به كارش ادامه داد همین طور كه مشغول درست كردن غذا بود ووهیون اومد تو آشپزخانه و مشغول خوردن آب بود كه چشمش به نگین افتاد و یكم بهش نگاه كرد و یادش اومد این همون دختریه كه توی فن میتینگ دیده بود و راجع به هویا ازش میپرسید ووهیون آروم رفت پشت سر نگین و دستشو گرفت و برش گردوندش و گفت:تو اینجاچیكارمیكنی؟تو كی هستی؟

نگین همین طور كه دست پاچه شده بود و به سختی آب دهنشو قورت داد و یه نگاهی به ووهیون كرد و سرشو انداخت پایین....

ووهیون دستشو گذاشت به بازوهای نگین و محكم تكونش داد و گفت:میگم تو كی هستی؟

نگین همین طور كه به آرومی گریه میكرد سرشو انداخت پایین و هیچی نمیگفت.....

ووهیون محكم تر از قبل نگینو تكانش داد و گفت:بهت گفتم تو كی هستی.....

نگین آروم سرشو آورد بالا و گفت:نگین.....من نگین هستم.....

ووهیون گفت:تو خدمتكاری كه واسه هویا فرستادند نیستی پس تو كی هستی و دست نگینو گرفت كه ببردش از آشپزخانه بیرون كنار هویا كه  نگین دست ووهیون گرفت و آوردش داخل آشپزخانه و گفت:صبر كن واست توضیح میدم.....و تمام ماجرا را واسه ووهیون تعریف كرد و گفت ووهیون خواهش میكنم بذار كنارش باشم بهم كمك كن منو ببر پیش دكترش پیش مادرش بذار به هویا كمك كنم مگه تو دوستش نیستی مگه نمیخوای هویا خوب بشه......





نوع مطلب : TruE LoVe، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 03:29 ب.ظ
Good site you've got here.. It's difficult to find high
quality writing like yours these days. I seriously appreciate individuals like
you! Take care!!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:47 ب.ظ
Hmm it looks like your site ate my first comment (it was extremely long) so I guess I'll just sum it up what
I wrote and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog writer but I'm still new to
the whole thing. Do you have any points for inexperienced blog
writers? I'd genuinely appreciate it.
شنبه 14 مرداد 1396 10:42 ق.ظ
Hi there excellent blog! Does running a blog like this require a massive amount work?
I've virtually no understanding of coding but I was hoping to start my
own blog soon. Anyhow, if you have any ideas or tips for new
blog owners please share. I know this is off topic however I just wanted to ask.
Appreciate it!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:46 ق.ظ
Truly no matter if someone doesn't understand after that
its up to other users that they will assist, so here it takes place.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:27 ق.ظ
Hi my family member! I want to say that this article
is amazing, nice written and come with almost all important infos.
I'd like to peer more posts like this .
دوشنبه 21 فروردین 1396 02:09 ب.ظ
Hello! This is kind of off topic but I need some help from an established blog.
Is it hard to set up your own blog? I'm not very techincal but I
can figure things out pretty quick. I'm thinking about making my own but I'm
not sure where to start. Do you have any tips or suggestions?

Many thanks
شنبه 29 فروردین 1394 08:59 ب.ظ
هورااااااااااا......
عالییی بودنگییییین
ولی عجب این هویاگیره ک توروبکنه بیرونااااولی توهم خوب صبری داریامن ک اگه جای توبودم چنان میزدمش ک دیگه حرف هم نزنه

Negin ღღღ باشه منم میزنمش
چهارشنبه 26 فروردین 1394 01:16 ب.ظ
خیلی دلم میخواد زود شروع کنی ولی حالا که میگی باشه
یکشنبه 23 فروردین 1394 03:39 ب.ظ
من چانجی میخواممممم
Negin ღღღ بذار هر موقع شروع کردم چشم بهت میگم با چانجی باشی اما فعلا 9 داستان نصفه دارم بذار به یه جایی برسونمش چشم
یکشنبه 23 فروردین 1394 03:35 ب.ظ
اره.
Negin ღღღ اوهوم
شنبه 15 فروردین 1394 06:44 ب.ظ
خب یدونه دیگه!!!
Negin ღღღ چشم خودت میخوای تو داستان باشی?
یکشنبه 9 فروردین 1394 05:48 ب.ظ
میدونی معنی تبادل چیه؟ یعنی من بیام شما هم بیای. من اومدم....منتظرت هستم
Negin ღღღ بعله چشم
یکشنبه 9 فروردین 1394 04:55 ب.ظ
سلام نمیشه یه داستان خوشمل از تین تاپ بزاری؟؟؟
Negin ღღღ سلام چرا عزیزم پس کابوس شهر چیه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :