تبلیغات
فقط داستان - قسمت 10 کابوس شهر
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ

نگینم دست بانی را گرفت و رفتند كنار پرستار و به همشون سلام كردن.

پرستار گفت:پسرا این دوتا خواهر همونایی هستن كه براتون گفتم ایشون بانی و ایشونم نگین هستن واقعا همیشه به ما كمك كردن....

سانگهون یه نگاهی به بانی كرد و از اینكه گمشدشو خیلی زود تر از اون چیزی كه فكر میكرد پیدا كرده بود خیلی خوشحال بود.....

نگین گفت:لطف دارید شما اما ما كاری انجام ندادیم بالاخره آدم همیشه باید به همنوع خودش كمك كنه.

مین وو گفت:نه همین كه وقت میذارید و دل این بچه ها را شاد میكنید خیلی خوبه.

نگین گفت:ممنون ما امروز با همكلاسی هامون اومدیم خیلی بچه ها خوشحال شدن....و البته فكر كنم اگه شماهم با بچه ها بازی كنید و یكم كنارشون باشید خیلی خوشحال بشن.

چانگ بوم گفت:من كه فكر كنم از این بعد سانگهون همیشه بیاد اینجادیگه و یه اشاره ای به بانی كرد.....

جانگ هوان گفت:شما همیشه اینجا میایید؟

نگین گفت:نه هر موقع بتونیم.....

بانی هم كه حسابی از نگاه های سانگهون خسته شده بود سرشو انداخت پایین و گفت:نگین بریم پیش بچه ها؟

نگین گفت:آره بریم.

چانگ بوم گفت:فقط یه سوال شما مارا میشناسید؟

نگین گفت:بله همه آدمای خیر را میشناسنند شما هم از اون دسته آدم هایی هستید كه قلب مهربونی دارید و به همه كمك میكنید غیر از اینه؟!

چانگ بومم گفت:نه همینه درسته....

بانی هم حسابی از حرف نگین خندش گرفته بود چون میدونست چانگ بوم میخواست بدونه بانی و نگین میدونن اینا خواننده هستن یانه نگینم این طوری گفت تا یكم ضایعشون كنه.....

خلاصه پسرا هم رفتن و كنار بقیه نشستن و شروع كردن به بازی كردن با بچه ها....

جی هوپ به سوگا گفت:ا اینا گروه 100%هستنا....

سوگا گفت:خوب به ماچه باشن نمیدونم بانی نگین تا كی قراره اینجا باشن....كه چانگ بوم اومد كنارشون و بهشون سلام كرد و گفت:میشه منم بهتون كمك كنم؟

رپ مانستر گفت:بله چرا كه نه بفرمایید.....خلاصه هركدوم از پسرا رفتن كنار یكی نشستن و شروع كردن به بازی كردن با اونا از قضا سانگهونم رفت كنار رقیبش جین نشست.....

سانگهونم عین جین همش چشمش به بانی بود....

بچه دوباره گفت:ای آقا چرا به خاله بانی نگاه میكنی؟

جین گفت:من كه دارم به تو نگاه میكنم.

بچه گفت:تو را نمیگم این آقا جدید را میگم.

جین یه چشم قره ای به سانگهونم رفت....

سانگهون گفت:نه كوچولو من به اون نگاه نمیكنم.

سانگهون یكم به جین نگاه كرد و گفت:شما این دوتا خواهر رامیشناسید؟

جین گفت:چه طور؟

سانگهون گفت:هیچی همین طوری.

جین یه نگاه به بانی كرد و گفت:بله بانی دوست دختر منه.

سانگهون گفت:چی؟دوست دخترته جدی میگی؟

جینم یه پوز خندی زد و گفت:بله كه چی؟

سانگهونم همین طوری سرجاش وا رفت و گفت:هیچی به سلامتی.....موفق باشید....اما تو دلش حرف جین را باور نكرد.

از اون طرف نگین و بانی داشتن راجع به پسرا حرف میزدن:

بانی گفت:اه این پسره چه قدر نگاه كرد حالم بهم خورد.

نگین گفت:خوب برو به جین اوپات بگو حالشو بگیره.

بانی گفت:اوه نگین سانگی هم نشسته كنار جین.

نگین گفت:به به دوتا رقیبمون......

بانی گفت:ا نگین رقیب چیه آخه؟

نگین گفت:عزیزم واقعیته.....كه ال جو اومد كنار بانی یه دستی به موهاش كشید و گفت:ببخشید دخترا قراره كی برید؟

بانی گفت:حدود نیم ساعت دیگه میریم.

ال جو گفت:باشه كاری از دست من بر نمیاد؟

بانی گفت:نه برید با بچه ها بازی كنید فقط دلشونا شاد كنید.

ال جو هم یه لبخند خوشكل زد و گفت:باشه چشم حتما.

نگین گفت:به به چشمم روشن.

بانی گفت:چرا؟

نگین گفت:نمیدونم انگار اینم داره میشه اوپا ال جو.

بانی گفت:نگین؟!!!!شوخی نكن....ال جو پسر خوبیه اما فكر میكنی از من خوشش میاد؟

نگین گفت:آخه خواهر خوشكلم كیه كه از تو خوشش نیاد؟

بانی گفت:نگیییییییییییییییییییییین شوخی نكن جدی الجو؟!!!اصلا ممكنه؟!

نگین دستشو گذاشت رو بینی بانی و گفت:پس چی عزیزم همه چیز ممكنه خوشكل تر تو كجا پیدا میشه؟

بانی هم نگینو بغلش كرد و گفت:خیلی دوست دارم نگین.

نگین گفت:منو یا سانگهون یا ال جو یا جین اوپا یا یه پسره ایم بود تو گروه زی آ میگفتی جذابه ها آهان دونگ جون كیا؟

بانی گفت:ا لوس نشو تو را دیگه.

نگین گفت:باشه بانی جان منم دوست دارم....و بانی یه بوسش كرد و از تو بغلش اومد بیرون....

چانجو كه تا نگین بانی را میدیدبعد كه از بغل هم اومدن بیرون یه آهی كشید و گفت:خوش به حال بانی.

چانجی یه نگاهی به چانجو كرد و گفت:چرا؟برای چی خوش به حالش؟

چانجو گفت:اه مگه ندیدی همین الان همدیگه را بغل كردن....بانی هر موقع میخواد میتونه نگینو بغلش كنه.

چانجی گفت:خوب به توچه؟

چانجو گفت:خوب خیلی دلم میخواست منم مثل بانی هر موقع دلم میخواست نگینو بغل كنم.

چانجی گفت:ببند دهنتو تو بیخود میكنی بخوای نگینو بغلش كنی.

چانجو گفت:هه به تو چه.

چانجی هم یه چشم قره رفت و سرشو انداخت پایین....

اما بشنوید از اوضاع درونی چانجی:لحظه لحظه ی امروز براش نشاط آور بود وقتی رفتار مهربون نگین با بچه ها و اون لبخند خوشكل نگینو میدید واقعا قلبش به لرزه میوفتاد.......و حس شیرین خوشایندی بهش دست میداد.

اما چانجو داشت با خودش فكر میكرد:از روز اولی كه نگینو فقط فكر میكرد دختر خوشكلیه اما الان حس میكرد بهترین دختریه كه تو عمرش دیده و دلش میخواست بقیه عمرشو با نگین سپری كنه اما نمیدونست چرا چانجی انقدر روی نگین حساسه.....اوایل فكر میكرد اونم نگینو دوسش داره اما الان داشت به این موضوع حساسیت چانجی مشكوك میشد.....

خلاصه پسرا همین طور كه داشتن  با بچه ها بازی میكردن......نگین به بانی گفت:نمیخوای بریم دیگه؟

بانی گفت:باشه بریم.

نگین گفت:وای حالا دوباره جونگی گریه میكنه.

بانی گفت:آخی طفلی گناه داره خیلی بهت وابسته شده.

نگین گفت:آره میدونم بعد رفت كنار جونگی و هان و گفت:خاله من دیگه باید برم.





نوع مطلب : کابوس شهر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 07:37 ب.ظ
It's going to be finish of mine day, however before ending I am
reading this enormous post to increase my experience.
سه شنبه 6 تیر 1396 02:16 ق.ظ
You could definitely see your expertise in the work
you write. The arena hopes for even more passionate
writers such as you who are not afraid to mention how they believe.
All the time go after your heart.
یکشنبه 4 تیر 1396 08:14 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.

Your web site provided us with valuable information to work on. You
have performed an impressive job and our entire group shall be grateful
to you.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:14 ب.ظ
Appreciation to my father who shared with me concerning this webpage, this web site is actually remarkable.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:03 ب.ظ
I'm really impressed with your writing skills and also with the layout
on your weblog. Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it is rare to see a nice
blog like this one these days.
شنبه 19 فروردین 1396 12:54 ب.ظ
Every weekend i used to visit this website, because i wish for enjoyment, since this this site conations really pleasant funny material too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :