تبلیغات
فقط داستان - قسمت 7 کابوس شهر
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ

نگین گفت:نه بانی جان باید باهات صحبت كنم......

بانی همین طور كه روی تخت كنار نگین دراز كشیده بود دستشو گذاشت زیر سرش و یكم اومد بالا و گفت:خوب من سر تا پا گوشم بفرمایید؟

نگین همین طور كه به سقف اتاقشون نگاه میكرد گفت:بانی شاید مقصر منم شاید كه نه حتما مقصر منم نمیدونم باید چیكار كنم كه منو ببخشی اما من در حق جفتمون ظلم كردم تو را عین خودم یه دختر سرد و خشك و توخالی بار آوردم كه درست نیست بانی تو الان باید سرشار از احساسات باشی نمیگم به هر پسری دل ببند چون هر كسی لیاقت تو را نداره اما به دلت اجازه بده بهش اجازه بده برای یكبارم شده انتخاب كنه بهش اجازه حرف زدن بده ببین دلت چی میخواد من زیاده روی كردم همه ی پسرا هم بد نیستن بالاخره یه آدم خوب پیدا میشه یكی كه دلتو باخودش میبره و توام به سمتش تمایل پیدا میكنی منظورمو متوجه میشی؟

بانی گفت:نگین میدونم چی میگی اما تو هیچ وقت منو مجبور به كاری نكردی من حق انتخاب داشتم همیشه دوست داشتم و دارم وتو مادر من بودی خواهرم بودی پدرمم بودی اما خوب میدونی كه من خودم خواستم این طوری باشم راجع به حرفاتم فكر میكنم اگه از یه پسری خوشم اومد حتما قبلش باتو مشورت میكنم......و رفت نزدیك نگین و بوسش كرد و ادامه داد همیشه دوست دارم اگه هم عاشق یكی شدم باید قول بده كه با تو یه جا زندگی كنیم.

نگین یه آهی كشید و گفت:بانی باید یه شغل جدیدم انتخاب كنیم تقصیر من بود ای خدا نباید میذاشتم تو هم دزد میشدی....بانی جان تو تاحالا عاشق كسی نشدی؟

بانی گفت:نــــــــــــــــــــــــــــه ضمنن شغلمونم باحاله ها هیجانی من عاشق هیجانم نگین بهش فكر نكن تو مقصر نیستی.

نگین چرخ زد سمت بانی و گفت:حتی جین؟

بانی یكم آب دهنشو قورت داد و به سختی گفت:حتی جین.

نگین گفت:ای كلك پس چرا رنگت پرید چرا صدات میلرزه شیطون چرا بهش حس داری من مطمئنم.

بانی گفت:كی من؟!!!!!اصلا خوب راستش نگین یكم ازش خوشم میاد خوشتیپ خوش قیافه است.....پسر بدی نیست خود تو چی عاشق كی شدی؟

نگین گفت:عاشق نشدم اما چانجی یكم فكرمو مشغول كرده....

بانی گفت:جدی!!!!!پس كاش اون طوری باهاش حرف نمیزدم پسر بدی نیست به نظر منم.....

نگین گفت:نمیدونم فعلا بخواب تا فردا......جفتشون تا صبح نخوابیدن و به حرفای همدیگه فكر میكردن از اون طرف شب پسرا:

نیل گفت:چانجی نگین كه اومد بیرون اومد كنار تو؟

چانجی همین طور كه روتختش غلت میخورد گفت:نه بابا آخه اون با من میتونه چه كاری داشته باشه؟

كپ گفت:راست میگه آخه آخه چانجی!!!!!با نگین!!!!!

ال جو گفت:من كه دیگه طرفشونم نمیرم عمرا اصلا فكرشم نكنید انقدر از بانی میترسم كه نگو.

ریكی گفت:آخی چرا ترس ندارن كه.

چانجو گفت:من تاحالا برخورد خاصی باهاشون نداشتم اما واقعا جذابن.

چانجی گفت:خفه شو اسم نگینو نیار بانی جذابه فقط نگین فقط برای من جذابه.....

چانجو گفت:زاقارتی دیگه چی حالا همچین میگه انگار نگین عاشقشه اصلا حالا كه این طور شد منم باید با نگین دوست بشم.

چانجی گفت:هه هه مگه نفهمیدی عاشق یكی دیگه است حالیته؟

نیل گفت:حتمنم عاشق چانجی.....كه همشون زدن زیر خنده.....چانجیم پتو را كشید روسرش و گفت:برو اگه باهات دوست شد اسممو عوض میكنم.

چانجو گفت:باشه حالا ببین و همشون گرفتن خوابیدن و صبح رفتن دانشگاه....نگین و بانی داخل كلاس بودن و تصمیم داشتن مهربون بشن.....تا چانجی اینا اومدن داخل كلاس.....بانی و نگین رفتند جلو و بهشون سلام كردن كه چشم پسرا از تعجب گرد شده بود كه جی هوپ و دوستاشم اومدن و نگین و بانی به اونا گرم و دوستانه سلام كردن.

جی هوپ گفت:نگین خودتی؟

نگینم یه لبخند زد و گفت:بله جی هوپ جان منو بانی یكم تغییر كردیم.

جیمین گفت:چی؟!!!!!!!!!!!!!!!!جی هوپ جان!!!!!!!!!!!!!!!

بانی گفت:بله اشكالی داری؟قرار گذاشتیم یكم مهربون باشیم اشكالی داره اوپا؟

جین گفت:اوپا!!!!!!!بانی میشه به منم بگی؟

بانی سرشو انداخت پایین و یه خنده ای كرد و گفت:شما همتون اوپاهای من هستید ریكی جونگ بریم سر كلاسمون بااجازه و به همشون احترام گذاشت با اونا رفت داخل كلاسشون....

وی گفت:جدی خودتونید؟

نگین همین طور كه با دم موهاش بازی میكرد یه لبخندی زد و گفت:بله و رفت نشست سر جاش.....

نیل به ال جو گفت:یكی بزن تو گوش من ببینم خواب نیستم......چانجو هم جای ال جو محكم زد تو گوش نیل و گفت:بیا ببین بیداری.

نیل دستشو گرفت به لپش و گفت:آخ یواش دردم گرفت چه باشعور شدن ایول.

چانجی گفت:باشعور كه بودن مهربون شدن.

چانجو گفت:آرایش امروزشونم خیلی ملیح و قشنگه دیدی مدل موهاشون عین هم بود فوق العاده بودن.

ال جو گفت:وای ندیدی بانی چه بویی میداد موهاش انگار یه عالمه گل كاشته بودن روی سرش از كنارم كه رد شد وای.....تازه عطرشم بوش عالیه.

وی گفت:خدا كنه همیشه مهربون باشن.

نگین رفت سر جاش نشست اما تپش قلب داشت بد جور ناجور.....با خودش گفت:وا خدایا چرا این طوری شدم آخه تپش قلبم چه صیغه ای....!!!!!!

بچه ها نشستن سر كلاسشون و استاد اومد.....اما نگین از اول تا آخر هنگ بود كاملا.....اوه او.....استپ اول حل شد استپ دوم بدتر شد....

زنگشون كه خورد......بانی بدو بدو اومد كنار نگین و تو گوشش گفت: نگین من خیلی مخم مشغوله.

نگین گفت:هان؟!!!!جونم یعنی چی؟

بانی یكم این پا و اون پا كرد و گفت:نگین فكرم مشغوله خوب....

نگین گفت:مشغول چیه دقیقا؟

بانی گفت:مشغول این پسره....جین....نگین فكر كنم بهش حس پیدا كردم....

نگین كه انگار برق سه فاز بهش وصل كرده بودن.....بلند شد از سر جاش گفت:بهش حس پیدا كردی؟

كه همه برگشتن به نگین نگاه كردن.....نگینم بایه لبخند نشست سرجاش.

بانی گفت:ا خوب چیكار كنم همش تو ذهنمه همش تو فكرمه بهش بگو بره بیرون....

نگین گفت:زاقارت بانی جان خوبی گفتم حس پیدا كنا اما نه به این زودی خوب چیكار كنم؟نه واقعا چیكار كنم وای خدای من....باشه بذار ببینم چی میشه .....

بانی گفت:نگین یه كاری كن راستی ته توه یه مرده ایم در آوردم بریم شب خونه ی اون یعنی یه چند وقته دیگه این كیس بهتریا برای دزدی.

نگینم دستشو گذاشت در دهن بانی و گفت:ا هیس بانی دزدی چیه باشه صبر كن من برم ببینم اوضاع از چه قراره میخوای با جین دوست بشی؟

بانی سرشو انداخت پایین......

نگین گفت:خیلی خوب همین جا بمون تا من بیام....برم كنار جی هوپ اینا ببینم چی میشه هر موقع گفتم توام بیا.....فعلا همین جا باش....بانیم نشست سرجای نگین....نگینم موهاشو گذاشت پشت گوشش و رفت كنار جی هوپ.....چانجیم تا چشمش به نگین افتاد به نیل گفت:بیا بریم اونجا....نیل گفت:من میترسم.

چانجو گفت:بیا تا بریم چانجی.....

خلاصه چانجی و چانجو هم اومدن....نگین گفت:به بچه ها خوبید؟چه خبر پسرا......من عصر قراره برم یه مركز كه از كودكان بی سرپرست مراقبت میكنند شماهم میایید؟

جی هوپ گفت:آره نگین جان فكر خوبیه موافقم......بچه ها شماهم میایید؟

وی گفت:آره چرا كه نه....

جین یه نگاهی به بانی كرد و گفت:بانیم میاد؟

نگینم یه لبخندی زد و گفت:آره اتفاقا اونم گفت اگه اوپا جین بیاد منم میام......اصلا موندم همش حرف از شما میزنه میگه جین خیلی پسر مهربونیه .....آره جین واقعا مهربونی؟

همه ی پسرا تو شوك بودن واقعا بانی از یه پسر تعریف كرده؟!!!!!!!

جین همین طور كه چشماش شش متر باز شده بود گفت:چی؟؟؟از من تعریف میكنه واقعا نگین؟

نگین گفت:اوهوم اشكالی داره؟خوب میگم تعریف نكنه خلاصه ما عصر میمیرم هركی میاد بعد از آخرین كلاس بیاد تا بریم....

چانجو گفت:میشه ماهم بیاییم؟

نگین گفت:البته چرا كه نه خیلیم خوشحال میشیم.....فعلا پسرا.و رفت كنار بانی و قضیه را براش تعریف كرد.

وی گفت:جین به به شانسو برم بانی.....بانی؟؟؟از تو تعریف كرد.....معجزه شده ها.

جیمین گفت:اصلا باورم نمیشه.

نیل و اینا هم اومدن كنار بقیه و گفتن چی شده؟

جی هوپم همه ی ماجرا را تعریف كرد.....

ال جو گفت:هه از تو گفته اگه جین بیاد منم میام؟!!!!واقعا؟؟؟ای شانس ای پیشونی خدا شانس بده وای جین چه قدر میخواستم جای تو باشم چه قدر دلم میخواست جای تو بانی میگفت ال جو بیاد الجو اوپا.

جین یه ژستی گرفت و گفت:اهم خوب فعلا كه گفته من بیام بعدشم عصر همگی میریم خوب طوری نیست كه .

چانجی كه داشت از خوشحالی بال در میورد گفت:بچه ها وای كنار نگین.....خدای من.





نوع مطلب : کابوس شهر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 مرداد 1396 04:53 ق.ظ
I am really enjoying the theme/design of your website. Do you ever run into any internet browser compatibility issues?
A small number of my blog audience have complained about my website not working correctly in Explorer but looks great in Firefox.
Do you have any tips to help fix this issue?
یکشنبه 4 تیر 1396 09:36 ب.ظ
Hi my loved one! I want to say that this post is awesome, nice written and come with approximately all significant infos.

I would like to peer more posts like this.
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:24 ق.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should also go to see this
webpage on regular basis to get updated from newest reports.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:12 ق.ظ
It's in point of fact a nice and helpful piece of info.
I'm glad that you shared this useful information with us.

Please stay us up to date like this. Thanks for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :