تبلیغات
فقط داستان - قسمت 3 عشق حقیقی
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ

شیوا گفت:تو كاری به این كارا نداشته باش فقط شمارتو بده كه اگه اتفاقی افتاد بهت زنگ بزنیم قبول اما هیچ وقت كسی نباید این موضوع را بفهمه باشه؟

دختره یه نگاهی به شیوا و نگین كرد و گفت:6 برابر قبول؟بالاخره ممكن واسه منم دردسر بشه....من از كجا بدونم شما قرار نیست یه بلایی سرش بیارید؟

نگین گفت:تودیگه نگران این چیزا نباش ما بلایی سرش نمیاریم.....

دختره گفت:اصلا مهم نیست خودم میرم سرش......

نگین گفت:باشه قبول فقط قراره اینجا چیكار كنی و چند وقت قراره اینجا باشی....

دختره هم همه چیزو واسه نگین توضیح داد و همه ی مواردی كه باید راجع به هویا میدونست بهش گفت....

نگینم تشكر كرد شماره تماسشو ازش گرفتند و بهش پول دادند و دختره رفت....

نگینم به شیوا گفت:تو برو خونه من برم ببینم چی میشه فعلا شیوا....

شیوا گفت:نگین نری هی گریه كنی اگه میخوای كمكش كنی به روحیه احتیاج داره میفهمی؟

آره شیوا میدونم الان انتظار هر رفتاری ازش دارم.....اشكالی نداره خودم مراقبم....واسم دعا كن ممنون ببخشید كه باید تنهات بذارم....

اشكالی نداره نگین موفق باشی.....من رفتم خداحافظ.....و رفت.....نگینم با هزار ترس لرز رفت داخل....و در را بست......یكم سرشو خاروند و گفت:حالا هویا كجاست من باید چی صداش كنم دقیقا؟

نگین رفت و رفت تا دید هویا نشسته رو ویلچرش و داره بدنش تكون میخوره....متوجه شد داره گریه میكنه.....هویا نشسته بود روبه روی تلویزیون داشت یكی از آهنگ هاشون را میدید.....و گریه میكرد.....نگین داشت از درون آتیش میگرفت تحمل دیدن هویا تو اون وضع واسش غیر ممكن بود نمیدونست باید چیكار رفت یكم نگاه كرد و آشپزخانشون پیدا كرد دوید رفت یه لیوان آب خنك پیدا كرد و آورد برای هویا با هزار ترس لرز رفت كنار صندلی چرخ دار هویا نشست.....و دستشو گذاشت رو شونه ی هویا و گفت:بفرمایید یكم آب بخورید......هویا یهو انگار بهش برق سه فاز وصل كرده بودند......نگین هول داد كنار و لیوان از دستش افتاد شكست......هویا داد زد تو اینجا چه غلطی میكنی كی گفته بیای تو خونه ی من......

نگین با دسپاچگی از جاش بلند شد و رفت روبه روی هویا و گفت:م......من......من خدمتكارتون هستم....

هویا داد زد برو گمشو بیرون من نیازی به كسی ندارم......

نگین داشت سكته میكرد.....از ترس......تا حالا هویا را اینجوری ندیده بود یعنی تا حالا هیچ وقت از نزدیك ندیده بودش اونم این جوری عصبانی......

هویا داد زد گفتم برو بیرون من به كسی احتیاج ندارم.....

نگینم به خودش اومد و گفت:ام من از طرف كمپانیتون اومدم اونا دستور دادند بیام كنارتون....من از شما دستور نمیگیرم.....

هویا گفت:چه قدر بهت پول دادند من بهت بیشتر میدم فقط برو......برووووووووووووو.

نگینم گفت:پولتو به رخ من میكشی......پولت به چه دردم میخوره هان؟؟؟

هویا گفت:بالاخره خدمتكاری واسه پول كار میكنی دیگه....

نگینم كه تیرش میزدی خونش در نمیومد گفت:بعله اما من پرستاری خوندم ببین مستر عنقی من اومدم ازت مراقبت كنم این جوریم خودتو اذیت میكنی.....

هویا گفت:چی؟؟؟من نمیخوام كسی ازم مراقبت كنه افتاد؟

نخیر نیوفتاد من قراره كجا بمونم؟؟خیلی حرف میزنیا....بسه دیگه....

همینه كه هست ناراحتی میتونی بری.....

خوب شام چی میخوری؟

هیچی میخوام بخوابم....

به جهنم بگیر بخواب چیكار كنم.....ببین هویا واقع بین باش من بیخ ریشتم تا خوب بشی....

هویا داد زد چی خوب بشم یه نگاهی به این پاهای لعنتی من بكن نمیتونم تكونش بدم چه جوری قراره خوب بشه چی میگی واسه خودت دلت خوشه.....ول كن برو....خودتو خسته نكن من خوب نمیشم هیچ وقت عصب های پام كار نمیكنه.

اه چه قدر تو ناامیدی نترس خوب میشی....

آره منم اگه مثه تو  یا بقیه میتونستم راه برم یه آدمی عین خودمو میدیدم میگفتم نترس خوب میشی هیچی نیست.....نگران نباش.....خدا كمكت میكنه اما من خوب بشو نیستم میفهمی دكترا گفتند تا آخر عمرم تنها رفیقم این ویلچره میفهمی؟

آره میفهمم چی میگی....اما به قول خودتون یادتونه میخوندید nothings over یادته؟

برو بابا یه آهنگ بود اونم واسه روحیه دادن به یه آدم عاشق نه واسه من كه دیگه زندگی كردن واسم معنایی نداره همه منو گذاشتند كنار خانوادم عشقم كمپانی دوستام....دختری كه واسش همه كاری كردم وقتی فهمید فلج شدم گفت دیگه نمیخوام باهات باشم نمیخوام كلفتت باشم تر و خشكت كنم جوونیمو پات هدر بدم تو دیگه نه آدم مشهوری هستی نه میتونی پول دربیاری....هویا همین طور كه اینا را میگفت اشكاش بیشتر بیشتر جاری میشدند

نگین تا اسم عشق را شنید چنان عصبانی شده بود كه نزدیك بود همون جا بزنه تو دهنه هویا اما چون دید خیلی ناراحته یه نفس عمیق كشید رفت جلوی صندلی هویا زانو زد نشست و گفت:ببین هویا اونا تنهات گذاشتند قبول اما بدون وقتی كسی تو یه همچین موقعیتی ولت كنه بهتره نباشه مادرت كه مطمئن باش سراغت میاد دوستات و كمپانیتم میاند اما وقتی یه دختر یه پسر را فقط وقتی بخوادش كه میتونه كار كنه و مشهوره پول داره بهتره كه بره حالا هویا اگه یه دختری مثلا عاشق تو باشه از یه كشور دور به خاطر توبیاد اینجا بخواد باهات باشه چی اون به نظرت بهتره یا این دختره كه وقتی پات اینجوری شده ولت كرده.......

هویا یه پوز خند زد و گفت:چی میگی طرفدارای من فقط یه روز میومدند یكم منو میدیدند و میرفتند یكم اشك میریختند یا واسم چیز میوردند میرفتند آنتی فن ها هم كم مسخرم نكردند بعد چه جوری ممكنه یه دختر از یه جای دیگه به خاطر یه آدم فلج ناتوان بلند بشه بیاد اینجا چیزای مزخرف نگو لطفا....

خب شاید خب اونا طرفدارت بودند این عاشقته واقعا....

عاشق من؟!!!!یه آدم فلج بذار!!!!!!!!!! ببینم تو كی هستی خدمتكار من كه قراه بود یه دختر كره ای باشه تو كه كره ای نیستی.

نگین گفت:بعله من كره ای نیستم من دورگه هستم منو تازه استخدام كردند به جای خدمتكار قبلیت آخه زیاد بلد نبود من انتخاب شدم.

آهان باشه به هر حال بهتره بری من به كمكت احتیاج ندارم.





نوع مطلب : TruE LoVe، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 03:44 ب.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and all. However just imagine if you added some great pictures or video clips to
give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with
pics and clips, this blog could certainly be one of the
greatest in its niche. Superb blog!
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 08:11 ب.ظ
Inspiring story there. What happened after? Thanks!
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:52 ب.ظ
You're so interesting! I don't believe I've read anything like that before.
So nice to discover someone with a few original thoughts
on this issue. Seriously.. thanks for starting this up.
This website is one thing that is required on the web, someone with a bit of originality!
شنبه 12 فروردین 1396 01:57 ق.ظ
After I initially commented I appear to have clicked on the -Notify me when new comments are added- checkbox and from now on every time a comment is added
I get four emails with the exact same comment. Perhaps there is an easy method you
are able to remove me from that service? Kudos!
سه شنبه 4 فروردین 1394 01:58 ق.ظ
هویااااااااخییییییلییییی گنااااااه دارررررررررررررره......
Negin ღღღ نخیرم پسر بدیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :