تبلیغات
فقط داستان - قسمت 10 عطر زیبای احساس
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ

نگین گفت:نمیدونم یاسی هر طور دوست داری اما تو وضعیت خوبی نیست به نظرم احتیاج داره با یكی باشه اگه میخوای باهاش باش بهش كمك كن تو میتونی.

یاسی گفت:نگین....آخه؟

نگین گفت:آخه نداره كه.....عجبا.....من الان میام تو برو كنار شیما و تیا.....

نگینم بلند رفت كنار جین و گفت:میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم تنها؟

كه همه یهو به نگین نگاه كردند.......

نگینم یه اخم كرد به همشون و گفت:چیه ایرادی داری؟

جین بلند شد و گفت:نه بریم و رفتند یه گوشه نشستند.....

نگین گفت:جین یه چیزی بگم راستشو میگی؟

جین گفت:آره حتما.

نگین گفت:اون بار كه گفتی دوسم داری راست بود؟

جین یه نگاهی كرد و گفت:چرا اینو میپرسی؟

نگین گفت:بگو.....كار دارم....

جین گفت:راستش نگین یه زمانی واقعا دوست داشتم دلم میخواست كنار هم باشیم اما همیشه میخواستی لج منو در بیاری.....از اولشم ووهیون را دوست داشتی درسته؟

نگین یه پوز خندی زد و گفت:من كسیو دوست نداشتم اما جین نمیخوام دخالت كنم منو تو هیچ وقت نمیتونیم با هم بسازیم توام تو موقعیت خوبی نیستی احساس توام به من یه احساس زود گذر بوده و تموم شده منو مثله خواهرت بدون ازت میخوام با یاسمن یه رابطه ی جدی را شروع كنی مطمئنم باهم میتونید به بهترین جاها برسید یاسی دختر خیلی خوب مهربونی مطمئنم بهت میتونه كمك كنه به بهترین جاها برسی حالا هر جور میدونی.

جین گفت:ازت ممنونم كه به فكرمی با اون همه اذیتی كه بهت كردم واقعا ازت معذرت میخوام نگین حق با تو اما نمیدونم مطمئنی یاسمن از من خوشش میاد؟

نگین گفت:نمیدونم خودت باهاش حرف بزن ببین نظرش چیه؟

جین گفت:به نظرت كی باهاش حرف بزنم؟

نگین گفت:وقتی خواستند كیك بدند بیا كنارش یه جوری باهاش سر صحبتو باز كن.

جین گفت:باشه نگین ممنون به خاطر همه چیز هنوز بهت بدهكارم.

نگین گفت:توواقعا با یاسی خوب باش كنارش بمون اون موقع بی حسابیم.

جین خندید و گفت:باشه.....

و رفتند كنار دوستاشون.....نگین واسش آسون نبود فكر نمیكرد جین فقط بهش یه احساس گذرا داشته باشه كه به این زودی تموم بشه......اما دیگه واسش مهم نبود و دیگه به جین فكر نمیكرد بیشتر دلش میخواست جین با یاسی باشه چون میدونست یاسی از جین خیلی خوشش اومده......یه نگاهی به ووهیون كرد  دید توخودشه یواشكی رفت پشت صندلی و دستشو گذاشت رو شونه ی ووهیون و گفت:آقای سر آشپز چیزیشون شده دیگه تحویل نمیگیردند؟

ووهیون برگشت یه نگاهی به نگین كرد و گفت:آهان صحبت هاتون با جین تموم شد؟

نگین گفت:چته ووهیون؟

ووهیون گفت:هیچی.....

نگین گفت:بلند شو بیاببینم و بازوی ووهیون گرفت و رفتند یه كناری....

هویا گفت:چی شد؟

دونگ وو گفت:نمیدونم.

نگینم رفت و همه ماجرا را واسه ووهیون تعریف كرد.

ووهیون گفت:واقعا؟

نگین گفت:آره دیگه پس چی.....تو چته از اون موقع  كه اومدی تا حالا؟

ووهیون یه آهی كشید و گفت:راستش نگین انقدر خوشكل شده بودی كه فكر كردم دیگه واست مهم نیستم.....ازمن خوشت نمیاد.

نگینم یكم چپ چپ به ووهیون نگاه كرد و گفت:اگه آدم با این چیزا نظرش و احساسش راجع به یكی عوض بشه كه اصلا آدم نیست....

ووهیون گفت:واقعا؟این نظرته.

نگینم گفت:آره پس چی او گفتم چش شده این طوری میكنه ترسوندیم اتفاقا منم فكر كردم از من خوشت نمیاد یا دوست دختر داری....

ووهیون گفت:نه نه اصلا از این فكرا نكن نگین......بریم كنار بقیه؟

نگین گفت:آره بریم.....نگین رفت كنار دوستاش نشست و ووهیونم رفت كنار دوستاش...

یاسی گفت:نگین رفتی پیش جین چی گفتی؟

نگین گفت:آخه آدم انقدر فضول یاسی چه قدر تو فضولی آخه به تو چه.

تیا گفت:راست میگه دیگه چیكار داری تو؟

نگین گفت:نترس چیز بدی نگفتم.

شیما گفت:نگین انگاری شمیم خیلی خوشش اومده....كه ضحی اومد كنارشون...و نشست....

ضحی گفت:وای ایول خیلی باحال شده.

تیا گفت:چه عجب از گونگ چان دل كندی تو چه قدر حرف میزنید چی میگیدبه هم آخه.بتركی.....

ضحی زد زیر خنده و گفت:هیچی بابا یكم حرف زدیم دیگه چیز خاصی نبود.

شیما گفت:آره مشخصه خب شمیم چی خوشش اومده؟

ضحی گفت:آره گفت بهترین روز زندگیش بود من گفتم همه فكر و نقشه های نگین بود كلی ازت تشكر كرد......دمت گرم نگین.

نگین گفت:خواهش میكنم اختیار دارید كاری نكردم كه.

یاسی گفت:آجی خودمه دیگه كارش درسته خوب ضحی دیگه چه خبر؟

ضحی گفت:بله صد البته....هیچی منم خیلی خوشم اومد كاش منم اینجوری سوپرایز بشم.

شیما گفت:خوب نگین تدارك ایشونم ببین از حالا.

نگین گفت:چشم حتما اما یه جور دیگه اینجوری لو رفته بی مزه شده.

تیا گفت:یا خدا چه نقشه ای داری واسه ضحی؟

نگین گفت:نقشه های شوم.

كه شمیم اومد پیششون نگین از سرجاش بلند كرد و بغلش كرد و گفت:وای نگین جون ممنون اصلا انتظار همچین چیزی را نداشتم واقعا ممنونم.

نگین گفت:خواهش میكنم عزیزم قابلی نداره....بیا بشین اینجا ببینم چی میگفتی با سی ان یو؟

شمیم گفت:هیچی راجع به اینجا حرف زدیم همه چیز عالیه.





نوع مطلب : عطر زیبای احساس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 10:46 ق.ظ
zelart фитнес резинки
фитнес резинки ре
эспандер для фитнеса купить украина
купить спортивные резинки киев
резинка спортивная для дома
سه شنبه 21 فروردین 1397 11:29 ق.ظ
No feel-good adages that produce you want carpe the damn diem.
سه شنبه 21 فروردین 1397 07:15 ق.ظ
Small businesses will see they could start internet
marketing with a few simple steps and a modest spending plan.
سه شنبه 21 فروردین 1397 12:28 ق.ظ
Brides typically give every member of the bridal occasion a piece
of jewelry or a hair clip that the bride would love her to wear on the wedding day.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 01:46 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 10:37 ق.ظ
I fall in love with a chunk of polymer clay or wire jewellery that I see on the internet and I am going to bookmark it
so I can come again to it.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 02:50 ق.ظ
Not surprisingly, most of the Indian designer nonetheless
refers to this custom, specifically the design of a grand, heavy, and stuffed with sheen.
سه شنبه 14 فروردین 1397 05:16 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
سه شنبه 14 فروردین 1397 10:23 ق.ظ
In this hub, we are going to know that the most amazing Taiwanese
actress!
سه شنبه 14 فروردین 1397 09:11 ق.ظ
You will be written up for wasting dirty jelly packages.
سه شنبه 14 فروردین 1397 04:52 ق.ظ
Mine is a teardrop form versus round and of a distinct shade and style stone.
This HUB is lower than par for HubPages. I really
like the water colored earrings.
سه شنبه 14 فروردین 1397 03:07 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
دوشنبه 13 فروردین 1397 07:39 ب.ظ
And I came across hundreds of status updates.
دوشنبه 13 فروردین 1397 07:13 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
دوشنبه 13 فروردین 1397 05:35 ب.ظ
We attempt to offer full care for our patients.
دوشنبه 13 فروردین 1397 10:39 ق.ظ
Ms. Parul Ghalout and Ms. Uma Maheshwari Ram acquired the pendants
and Ms. Aysha Salem obtained the reward voucher.
دوشنبه 13 فروردین 1397 05:47 ق.ظ
As soon as the proper temperature has been reached, the solder should change form from
a strong sq. to a liquid and circulate evenly into the joint.
شنبه 18 شهریور 1396 07:19 ب.ظ
I like the helpful information you supply to your articles.

I will bookmark your weblog and test again right here frequently.
I am moderately sure I'll learn a lot of new stuff proper right here!
Best of luck for the next!
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:34 ق.ظ
fantastic post, very informative. I ponder why the opposite specialists of this sector do not notice this.
You should continue your writing. I'm confident, you have a great readers' base already!
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:36 ق.ظ
Great web site. Lots of helpful info here. I am sending it to a few pals ans additionally sharing in delicious.

And obviously, thank you in your sweat!
سه شنبه 2 خرداد 1396 02:55 ب.ظ
What's up, its good article concerning media print,
we all be familiar with media is a enormous source of facts.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:06 ب.ظ
I every time emailed this web site post page to all my
contacts, since if like to read it afterward my friends
will too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :