تبلیغات
فقط داستان - قسمت 6 عطر زیبای احساس........
JUST PURPLE SOLITAIRE
فقط داستان
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : Negin ღღღ

یاسمن گفت:وای نگین چه قدر ناز شدی.....

نگینم یكی از كلاسر ها را داد به یاسمن و یه خودكار داد دست یاسمن و گفت:خوب شما ها عقب باایستید یاسمن بیا منو تو داور های خوب اینجا میشینیم....خوب اول سندیول جان تو و شیما.....بقیه لطفا كنار بشینید........شما دوتا اهم....بهتره كه آهان سندیل یعنی بعد از یه مدت طولانی شیما را دیدی....و خیلی عاشقش بودی و میخوای بهش بگی عاشقشی آره خوبه یاسی؟

یاسمن گفت:عالیه موافقم.....خوبه.....

سندیول گفت:خیلی خوب باشه نگین.....

شیما سرشو انداخته بود صداش در نمیومد....سندیول رفت جلو....و سر شیما را آورد بالا و گفت:شیما جان خودتی واقعا تو شیما هستی.....میدونی چه قدر منتظرت بودم چه قدر منتظرت بودم كه بهت بگم......كه فقط بدونی......راستش من.......سندیول چشماش پر از اشك شده بود....همه دهانشون باز مونده بود.......یاسمن گفت:نگین چه قدر برادرت قشنگ بازی میكنی انگار واقعی......نگینم دهنش شش متر باز مونده بود......

كه سندیول به چشمای شیما نگاه كرد و گفت:دوست دارم......

بارو بلند شد و شروع كرد به دست زدن براشون......شیما داشت از خجالت سكته میكرد......همه برای بازی خارق العاده سندیول دست میزدن......اما هیچ كسی نمیدونست كه حرفای سندیول واقعی از ته دلش بود......هیچ كسی نمیدونست كه سندیول چند وقتیه كه دلش پیش شیما گیر كرده....بارها میخواست به نگین بگه اما همیشه یه مشكلی پیش میومد.....

یاسمن گفت:عالی بود فوق العاده بود من خیلی خوشم اومد بابا دمت گرم سندیول.

سندیول همین طور كه اشكاشو پاك میكرد گفت:ممنون خوب داور های محترم امتیاز قشنگ بدید.....

نگین همین طور خشكش زده بود.......صداش در نمیومد چون بیشتر از هر كسی برادرشو میشناخت غیر ممكن بود اینا فیلم باشه....اما ساكت موند و تایید كرد......

یاسمن با دست زد به نگین گفت:بعدی را من بگم؟

نگین گفت:آره حتما بگو.....

یاسمن گفت:خوب تیا و بارو....

تیا دستشو گذاشت به كمرش و گفت:وای چه نقشه ای كشیدی واسمون؟

یاسمن گفت:نقشه ی عالی....

تیا گفت:حواست باشه ها بعدش نوبت شماست.....

یاسمن گفت:اوه اوه تهدید میكنی یه نقشی واست گذاشتم درجه یك.....صبر كن ببین.

تیا و بارو یه نگاهی بهم انداختن و سرشونا تكان دادن.....

یاسمن گفت:خوب میخواستم بهتون نقش احساسی اما دیدم حیف بارو ورزشكار خوبیه.....تیا هم كه همیشه تو ورزش نفر اول پس بهتر نقششون ورزشی باشه ام بذار فكر كنم......آهان باهمدیگه مچ بندازید.

یهو همه گفتن:چــــــــــــــــــــــــــی؟

یاسی گفت:خوب مچ بندازید دیگه اشكالش چیه؟

شمیم گفت:آره ایده جالبیه اما یاسمن مگه شما بارو را میشناسی؟

تیا گفت:به نظرت با وجود نگین ممكنه یاسی چیزی را ندونه.....نگین ثانیه به ثانیه همه چیز واسه یاسی گفته....

شیما گفت:راست میگه نگین همیشه شبا همه ی اتفاقای روزانه شو واسه یاسی میل میكرد....

ضحی گفت:ایول چه دوتا دوستی.....

یاسی دستشو انداخت دور گردن و نگین گفت:بعله دیگه نگینم كه حسابی تو فكر بود به خودش اومد گفت:آره آره دقیقا......و سرشو انداخت پایین......و رفت تو فكر ووهیونم یه گوشه نشسته بود چشم از نگین برنمیداشت و داشت به این فكر میكرد.....كه نگین داره به چی فكر میكنه خوب رفته بود تو بهر نگین......داشت قیافشو بررسی میكرد و با خودش میگفت.....چرا من تاحالا نگین را از این زاویه ندیده بودم خوشكله ها.......فقط یكم نارحتم راجع به موضعی كه واسم گفت كاش واسم نمیگفت.....اه دختره كوفتیه سوفیا لعنتی یادمه میخواست ال هم از راه به در كنه اگه به خاطر اون نبود نگین جین نمیبوسید اصلا چرا واسه من مهمه كه نگین جین بوسیده یا نه اصلا یهویی بوده از قصد نبوده یعنی نگین واسه من مهم شده یعنی به خاطر حرفاشه ام یعنی اگه نمیگفت بهم علاقه داره من هیچ وقت این جوری نمیدیدمش یعنی هیچ وقت واسم مهم نبود یكی را بوسیده یا نه.....اصلا دفعه اولی هم كه نگین با سندیول دیدم ازش خوشم اومد اما فكر كردم چون دختر خوشكلیه ازش خوشم اومده خوب من از دخترای خوشكل خوشم میاد خوب همه پسرا خوششون میاد كیه كه خوشش نیاد این همه دختر خوشكل اصلا دوستم داره كه داره به جهنم نباید جین را میبوسید اه چه من غیرتی شدم یهو یعنی چون نگین خوشكله و گفت دوسم داره من حساس شدم روش غیرت پیدا كردم روش وای چه قدر سوال تو ذهنمه اصلا كاش وقتی نزدیك بود بهش بزنم میزدم میكشتمش وای چه خل شدم چرا باید میكشتمش ببین نگین چیكار كردی با من حالا هم معلوم نیست به چه كوفتی داره فكر میكنه اما سلیقت خوبه ها شیطون از من خوشش اومده ایول نگین خوشم اومد بعد یه نگاه به جین كرد و ادامه داد حیف كه نگین مجبور بوده مگه نه میدونستم چیكارت كمك یه باره دیگه هم به نگین تیكه پروندی دوستیمونا میذارم كنار میخوابونم تو گوشت پسره پرو نگین كمكت كرده دوقورت نیمتم باقیه اه كاش نگین جای جین منو میبوسید وای خیلی بهتر میشد اما من دلم نمیخواست سوفیا عاشق من بود همون بهتر كه نیست.....وای رشته افكارم بهم ریخته ول كن بذار ببینیم چی میشه.......(عجب افكاری داره ووهیون.....عجب)

تیا و بارو هم نشسته بودن هی سعی میكردن ببرن بارو با خودش فكر میكرد:باید ازش ببرم یا نه آخه بحث مردونگیم وسطه اما تا حالا یه دختر به این قوی ای ندیدم خیلی جسارت داره كه با من مچ میندازه خوبه بذارم ببره گناه داره.....وای چه من مهربون شدم مثلا مرد هستم حالا ببره هم كه چیزی نمیشه بذار دلش خوش باشه دختره بالاخره دختر خوبیه......بارو تو این فكرا بود كه  دستش شل شد و تیا دست بارو را خوابوند رو زمین برنده شد و بعدش پرید هوا و گفت:وای آخ جون بردم......

همه ی پسرا مات و مبهوت بارو شده بودند آخه بارو خیلی پسر قوی ای بود آخه چه جوری اما بارو از شكستش زیاد ناراضی نبود......سی ان یو گفت:بارو نارحت نیستی....بارو در حالیكه با اون یكی دستش اون دستشو نوازش میكرد  گفت:خوب تیا هم قوی بود منم خسته شده بودم......

گونگ چان گفت:آهان كه این طور......

یاسمن یكم رفت نزدیك نگین و گفت:خوبی كجایی تو؟

نگین گفت:ام هیچی همین جام.....خوب نفر بعدی.....من یه پیشنهاد دارم بگم؟

همه گفتن بگو؟

از اون جایی كه من فضولیم گل كرده و شمیم و سی ان یو خیلی همدیگه را دوست دارند و ضحی و گونگ چان هم همین طور به نظرم همدیگه را بغل كنند ببینیم قیافه هاشون چه شكلی میشه.....همه ساكت شده بودن جز بارو كه زده بود زیر خنده و داشت با دست زدن و سرشو به علامت مثبت تكان دادن حرف نگین را تصدیق میكرد......

یاسمن شروع كرد به تقلید از بارو دست زدن.....

بارو گفت:آره دلم میخواد بدونم قیافه هاشون چه شكلی میشه ایول نگین.....

جین یونگ همین طور كه داشت به نگین نگاه میكرد گفت:حالا دیگه واسه من ایده احساسی هم میدی.....غیر ممكنه این كارو انجام بدند......

ووهیونم كه دیگه نمیتونست خودشو كنترل كنه گفت:ایرادش چیه ایده خوبیه وقتی واقعا همدیگه را دوست دارند اشكالی نداره از ما هم نمیخواد خجالت بكشید.....

سی ان یو بلند شد و گفت:آره عالیه.......

یاسمنم همین طور داشت به جین یونگ نگاه میكرد و گفت:وای وقتی عصبانی میشه چه قدر چهرش جذاب تر میشه اما خیلی قدر نشناسه نگین بهش كمك كرده حالا پرو بازی میاره پسره ی عنق....

ووهیون همین طور كه داشت اس ام اس میداد....گفت:پس شروع كنید دیگه......

سی ان یو بلند شد ایستاد و دست شمیم را گرفت و آوردش روبه روش و بی وقفه شمیم تو آغوشش كشید (آخی بچمون خیلی منتظر بوده خوبه نگین گفت.....خدا خیرت بده نگین خدا هر چی میخوای بهت بده كه دل پسر مردما شاد كردی)

شمیم خیلی شوكه شده بود اما واقعا هم حس خوبی داشت دستشو حلقه كرد دور كمر سی ان یو و سرشو گذاشت رو سینه اش......همه محو تماشای اونا شده بودند سی ان یو هم كه اصلا تو پوست خودش نمیگنجید............

اما نگین ذهنش مشغول برادرش بود آخی یعنی برادرش عاشق شده بود چرا به اون نگفته بود یعنی شیما هم سندیول دوست داره كه نگاهش سمت شیما لغزید و دید به به بعله شیما هم داره سندیول نگاه میكنه نگین یكم بدجنسانه با خودش خندید و حواسش جمع شمیم و سی ان یو كرد.....

بعد یهویی ذوق زده شد و بلند گفت:وای چه خوشكل چه با احساس.....

كه باعث شد شمیم و سی ان یو از بغل همدیگه بیاند بیرون و همه نگاه ها رفت سمت نگین.....نگینم همین طور دستش تو هوا موند یه نگاهی به همه كرد و یه لبخندی زد و گفت:اهم بعله خوب خوشكل بود چیكار كنم با احساس بود دیگه ذوق كردم یهو.....عجبا.....خوب اهم بعدی.....

ضحی گفت:چی؟من روم نمیشه آخه؟

شمیم رفت كنار ضحی و در گوشش گفت:ضحی از دست نده این فرصتو اگه بدونی چه حس خوبیه چشماتو ببند عزیزم....نترس.....

كه یهو یاسمن دادش رفت هوا.....چی دارید به هم یواشكی میگید بدجنسا.....

شمیم پرید كنار و گفت:هیچی.....

تیا گفت:دیگه در گوشی نداریما....

شمیم گفت:باشه چشم ببخشید.

ضحی رفت رو به روی گونگ چان ایستاد و سرشو پایین انداخت....

گونگ چان هم دستشو كرد تو موهاشو ساكت مونده بود ضحی برگشت یه نگاهی به شمیم انداخت....

در همین وقت گونگ چان هم پیشت دستی كرد و سریع ضحی را بغلش كرد.....

كه یهو نگین واسشون یه جیغ و حورا كشید......

ضحی همین جوری مونده بود تو شوك اما  برای اولین بار بود كه یه پسری را بغل میكرد حس عجیبی داشت .......اونم گونگ چان محكم بغلش كرد....نگینم دستشو گذاشت زیر چانه اش و زل زد به اونا رفت تو فكر:آخی چه بااحساس یعنی میشه منم عشقمو بغل كنم؟آخه عشق من كیه وا؟!!!خل شدما جین یونگ خیلی بدجنسی خیلی بداخلاقی یكم خوب بشو اصلا به من چه ا راستی من به ووهیون گفتم دوسش دارم چی خاك تو سرم جدی بهش گفتم تقصیر خودشه بسگی پاپیچ شد بدجنس خب دیگه كاری با جین یونگ نداریم اما ووهیون یعنی واقعا من دوسش دارم ام نمیدونم باید فكر كنم اما همیشه نسبت به بقیه پسرا بیشتر بیشتر چی.....ام بیشتر ازش خوشم میومد چهرش مظلومه و مهربون و با احساس ولی من مودونم خیلی بدجنسه ام بدجنس نه ولی زرنگه.....اوخی گوگوجو....خب نگین خودتو كنترل كن.....بهش فكر نكن فعلا باید ببینم شیما و سندیول همدیگه را واقعا دوست دارند یا نه؟اصلا باحاله همه زوج بشن.....نه؟منو و ووهیون به به .....یاسی هم زوج جین یونگ بشه....چه بهم میاند....یهو بلند زد زیر خنده....

دوباره همه به نگاه كردند....فكر كنم این بار همه مطمئن شدند نگین یكم خله.......

نگینم دستشو گذاشت در دهنش و به زور خندشو مخفی كرد و گفت:اهم بعله......خب شما هم زیادی رفتید تو حس بیایید از بغل هم بیرون سریع عجبا.

ضحی هم سرخ شد پرید كنار ......همه هم زده بودند زیر خنده.....

نگین گفت:شوخی كردم ضحی جان  so relax be cool  ببین چه قدر قشنگ تیكه ی آهنگ سوجو را خوندم واستون......

تیا گفت:بعله خیلی قشنگ بود....

شیما گفت:خوب نوبته اینه داور ها بگن كی از همه بهتر......بود.....

یاسی و نگین یكم باهم مشورت كردند و یهو نگین چهرشو عین هوشمندانه ها گرفت و بلند شد با كاغذ هایی كه دستش بود شروع كرد راه رفتن جلوی زوج ها زوج ها همه ایستاده بودند تا نگین نظرشو بگه....یاسی هم اومد كنار نگین......ووهیون و جین یونگم بلند شدند ایستادند و همه زل زدند به نگین......نگین از دیدن چهره های بهت زده و تعجب زده بقیه یكم خندش گرفته بود و به هزار زحمت خودشو جمع جور كرد.....





نوع مطلب : عطر زیبای احساس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 10:00 ق.ظ
Good day! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout out and tell you I truly enjoy reading your posts.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that go over the same topics?
Thanks for your time!
یکشنبه 4 تیر 1396 02:42 ب.ظ
Right here is the right webpage for everyone who wants to find out about this topic.
You know a whole lot its almost hard to argue with you (not that I really would want to?HaHa).
You definitely put a new spin on a topic which has been written about
for many years. Great stuff, just great!
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:03 ب.ظ
My coder is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using
WordPress on several websites for about a year
and am concerned about switching to another platform. I have
heard very good things about blogengine.net. Is
there a way I can import all my wordpress posts into it?

Any help would be greatly appreciated!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 05:32 ق.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was wondering what all is required
to get setup? I'm assuming having a blog like yours would cost
a pretty penny? I'm not very internet savvy so I'm not 100%
certain. Any tips or advice would be greatly appreciated.
Thank you
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:39 ب.ظ
Hey! I could have sworn I've been to this site before but after checking through
some of the post I realized it's new to me. Anyways, I'm definitely
happy I found it and I'll be book-marking and checking back
often!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام عشقولیام نگینم ......براتون بهترین ها را مینویسم تنهایی.........

مدیر وبلاگ : Negin ღღღ
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :